هیئت رایه العباس

rayatsemnan.blogfa.com

لبخند علی علیه‏السلام رنگ می‏گیرد.فرشتگان، تولّد دستانی را جشن می‏گیرند که قرار است روزی رایت حماسه را برافروزد.پهلوانی به عالم چشم می‏گشاید که پهلوانان عالم به نامش اقتدا می‏کنند.پهلوانی که فرزند مردی است که کوهِ رشادت و جوانمردی است؛فرزندِ شیرزنی است که به او شیر شهامت نوشاند.کوه مردی که ذره‏ای از احترام برادرش حسین علیه‏السلام فرو نگزارد.حسین علیه‏السلام امام بود و ابوالفضل، برادرِ امامت.حسین علیه‏السلام ولی بود و ابوالفضل، هم رکابِ ولایت.آری، نوزادی در گهواره خفته است که علمدار لشکر حسین علیه‏السلام خواهد بود.سلام، ای غیرت مجسّم! ای قامتِ فتوّت!سلام، ای چشم‏هایی که آب را شرمنده نجابت خود خواهی کرد!سلام، ای دست‏هایی که رودخانه‏های زمین، به جستجویشان سر گردانند!سلام، ای پیشانی بلندی که آیینه آسمان است!ای پدر فضل!فضیلت دستان تو که به حالتِ آب و روشنی بریده شدند، هنوز بر شاخه‏های خاک، سنگینی می‏کنند.بوی مشکامیر مرزبان قال رسول‏اللّه‏:«مَن جُرحَ فی سبیل اللّه‏ جاءَ یوم القیامه ریحُهُ کَریحِ الْمِسکِ...» عَلَیهِ طالِعُ الشهدا؛ هرکسی در راه خداوند مجروح شود، در حالی وارد قیامت می‏شود که بویش چون بوی مشک است... و نشان شهیدان دارد...»شهر خاطره‏های زنگاری، خاک بی‏همدم و بی‏بهانه چرا امروز شاد آواز می‏خواند؟سال‏ها بود که گوش‏های مدینه، خنده‏ای از خانه علی نمی‏شنید.انگار قرنی گذشته از آن همه شور و شیدایی! آه! باز دلم هوای دلتنگی‏های غریب جمعه را دارد... تو امروز می‏آیی تا حسین علیه‏السلام بعد از سال‏ها بخندد.کمر حسن علیه‏السلام محکم شود... .دست علی! می‏آیی با اشک، با مقدس‏ترین فدیه چشم‏ها، با زُلال تبسم... تو باید با آب چشم‏های علی آغاز شوی.زخم بدون مرهم مدینه!آی سقاترین شعر آفرینش، جوانمردترین آبروی دریا، شیرین‏ترین ماه! از ماه نمی‏گویم که چشم‏های تو همه ستاره‏ها را نورانی می‏کند.از ماه نمی‏گویم.نگاه می‏کنم که چطور امشب خودش را پشت کوه‏های مدینه گم می‏کند.سلام ای وارث غیرت حمزه علیهاالسلام !سلام ای شجاعت علی علیه‏السلام .سلام ای کرم حسن علیه‏السلام !سلام ای کمر حسین علیه‏السلام !و سلام ای فاطمی‏ترین ماه بنی‏هاشم!امشب زهرا علیهاالسلام مُدام دور خانه علی علیه‏السلام با فرشته‏ها می‏گرددد.فاطمه شاد می‏شود.جانباز همه خنده‏های عاشقانی!تو می‏آیی تا یاور دلیرترین تشنگی آسمان شوی.به چشم‏های تو می‏رسم؛ متن، سکوت می‏کند و محو محو محو، از چشم‏هایم باران می‏جوشد..طراوت خورشید داری و زیبایی ماه.لبخند تو خلاصه همه جاودانگی‏هاست. کُدام لبخند؟ همان خورشید گاهگاهی که از پس آن همه مردی، هرگاه چشم‏های برادرت را می‏بینی، طلوع می‏کند.تو که می‏آیی، زینب علیهاالسلام دلش قُرص می‏شود که هیچ کودکی تشنه نمی‏ماند...هیچ بهاری سیلی نخواهد خورد... هیچ گلی تازیانه...می‏بینی؟ حتی تولد تو با گریه است؛ با اندوه....می‏بینی؟ این اشک باید بهانه کدام چشم را بگیرد؟این زخم باید کدام اندوه را متبرک کند؟متبرّک باد دست‏های تو که بوی مشک می‏دهد!متبرک باد دلت، این آفتاب سپیده ازل!متبرک باد چشم‏های خورشید!متبرک باد پیشانی شکسته ماه!متبرک باد آغاز چندمین بهار غیرت، چندمین حماسه صبح، چندمین ترانه برادری!تو رشک همه شهداییتو فخر همه آب‏های جهانیماه همه آسمان‏هاییغیرت جاودانه زمینیتو بوی گلابی، بوی عود، بوی عنبر،نه! تو بوی مشکی، بوی رنج، بوی خانه‏های سوخته، خیمه‏های خسته،تو بوی مشک می‏دهی، بوی زهرا، بوی علی؛تو بوی خدا می‏دهی، تو بوی خدا... بوی خدا... متبرک باد نام تو، وقتی بر دست‏های علی آغاز می‏شوی!متبرک باد عشق، وقتی چشم‏هایت را باز می‏کنی!متبرک باد لبخند، وقتی برای اولین بار، آن‏را به حسین علیه‏السلام هدیه خواهی داد!هفت پشتت به خورشید می‏رسدمعصومه داوودآبادیخوش آمدی، ای آن که توفان در رکاب داری و شانه‏های ستبرت، کوهستان را می‏سراید!چشمانِ اردیبهشتی‏ات چون دو پنجره گشوده به آسمان است که پرندگان فضیلت بر آنها ترانه می‏خوانند. زمین از تو می‏روید «فرزند پدر خا ک»! چون به شمشیرها نگاه کنی، به زمین می‏افتند و نخل‏ها قامت قیامتت را ستایش می‏کنند.واژه‏ها کوچکتر از آنند که تو را تصویر کنند، ای صاحب فضیلت‏های بی‏شمار!آن‏چنان بزرگی که بی‏تو، تاریخ کربلا ناتمام می‏ماند.دست‏های بریده‏ات هنوز چون دو بال سرخ بر شانه‏های فرات، خطِ خون می‏کشد.چون بر اسب می‏نشینی، هفت آسمان به پیشوازت می‏آیند و سنگ‏ها زیر سمِ اسبت دود می‏شوند.برادری‏ات، زبانزد قبایل است.یا عباس! زمین تو را کم دارد که این‏چنین در خود مچاله مانده است.چون بیایی، آفتاب از چارسو در بر می‏گیردمان و کوچه‏ها، عبور گام‏هایت را کِل می‏کشند.چون تو بیایی، شاعرانه‏ترین ترانه‏هایم به شکوفه می‏نشینند.ای بزرگ! هفت پشتت به خورشید می‏رسد، مردانگی درا عماق جانت ریشه دوانده است، فریادت دل نامردمان را می‏لرزاند و سکوتت، شگفت‏انگیزترین فریادهاست.هنوز از مشک‏ها بوی نفس‏های تو می‏تراود و آب هر روز، تصویر با شکوه تو را قاب می‏گیرداین بادها از سرزمین گیسوانت خاطره‏ها به همراه دارند.ای «راز رشید» ام‏البنین! عشق در تو به بلوغ رسید، آن هنگام که زاده شدی و خاک از آن روز که خون تو را مکید، تبدار است.اقیانوس‏ها به وسعتت گواهی داده‏اند و صنوبران کهنسال، به زبان تو تکلم می‏کنند.درهای بسته را با نگاهی می‏گشایی، گویی تمام کلیدهای جهان در دست توست؛ آخر تو «باب الحوایجی»«یا ابوالفضل»! تو می‏آیی و از این پس، برادری و جوانمردی، قانون جهان خواهد شد.جاودان اسطوره وفامحدّثه رضاییآمد تا تکه‏ای از سرزمین سرخ تاریخ را به نام خورشید کند.آمد تا مصداق وفا و مردانگی و مروت باشد.دستان علمدار روشنی‏های جهان، از دامان فاتح خیبر طلوع کرد.آمد تا در روز عاشورا، ذرّات عالم، صدای او را که تا عمق جان نفوذ می‏کرد بشنوند:«یا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسینِ هونو بَعدَهُ لا کُنْتُ اَنْ تَکون»ای نفس! می‏خواهم دیگر بعد از حسین زنده نمانیاو آمد تا روز عاشورا، فریاد حق در گوش تاریکی‏ها سر دهد.او آمد؛ مثل یک صبح زیبا که بر ظلمت، اشعه‏های نقره‏ای نگاه خود را می‏پاشد.او آمد؛ مثل پیامِ «قولو لا اله الا الله تفلحوا»او آمد؛ مثل شعار «الموت اولی من رکوب العار»او آمد؛ مثل قمر شکافنده تیرگی‏های شامِ زمانقمر بنی‏هاشم، قمرِ عالم بود؛ وارث شجاعت علی، یاور امام زمان خویشاین کیست کربلا را، چون کوه طور کرده؟زهرا مگر از این دشت یا رب! عبور کرده؟بر روی ماه عباس، این جلوه حسین استآری، قمر ز خورشید، خود کسب نور کردهآمد و اشک بر چشمان امیرالمؤمنین افشاند.آن مرد بزرگ، در چشمان عباس، عاشورا را می‏دید و می‏فرمود: «فرزندم عباس در پیشگاه خداوند، به مقام بلندی دست خواهد یافت.»آمد و اسطوره جاودان وفا شد.آمد و فریاد زد که دنیا هنوز از نامردی‏ها تیره نشد و مردانی هنوز هستند.«سلام خداوند و فرشتگان مقرب او و سلام پیامبران الهی و همه صالحان و شهیدان و صادقان و پاکان، نثار روح تو ای پسر امیرالمؤمنین!....شهادت می‏دهم که‏تو برای انجام وظیفه، هیچ‏گونه سستی به‏خود راه ندادی وهرگز برای ادای رسالت، شانه خالی نکردی، بلکه با بصیرت و معرفت، راه حق را انتخاب نمودی و جان در گرو آن گذاشتی...»سلام بر تو ای بصیرت عمیق زمان!سلام بر تو ای یاور حق!آمدی و میلاد تو را پیش از زمین، در آسمان‏ها، عرشیان به جشن برخاسته‏اند.آمدی و حسین علیه‏السلام ، آینده سرخ را با وجود تو، عاشقانه‏تر از پیش، به انتظار خواهد نشست. آمدی و جاودانه، تاریخ را با دستانِ ساقی‏ات از معرفت، سیراب نمودی.امدی و جهان به خود می‏بالد و انسان به «اِنّی جاعِلً فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةٌ...» ایمان می‏آورد.عموی آب‏هاعلی سعادت شایستهدستت را بردار و پشتوانه دریاها کن تا بر موج‏ها بیاشوبند و شجاعتت را به پیشانی صخره‏ها بکوبند.دستت را بردار و پشتوانه مردانی کن که شجاعت را از ظهر دستان تو به ارث برده‏اند.آه، عموی آب‏های دنیا! دهان خشکت را بر لبان اقیانوس‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی از آن‏چه نتوانستی به سه ساله‏هایی چشم به راه، بنوشانی. آب‏ها زمانی طراوت گرفتند که تو یک مشت آب را از آستانه لبانت پائین آورده، بر زمین ریختی. بعد از این، هرکه مشتی آب بر می‏دارد، بوی دستان تو سیرابش می‏کند.که می‏دانست این‏چنین سر به صخره کوبیدن آب‏ها، زمزمه عاشقانه‏هایی است که یک روز تو در گوش موج‏ها نجوا کردی. دریاها نمی‏توانند ببینند تو در مقابل نیلوفرانت، شرمنده قطره‏ها باشی که در چشم‏هایشان عموعمو می‏کند. می‏د انم دست‏هایت توان نداشتند، وگرنه خارها را دانه دانه از پای گل‏هایت در می‏آوردی.چشم‏هایت هنوز آرزو دارند که فرش راهی شوند که نازدانه‏هایت پابرهنه از آن می‏گذرند.زانو نزن، بگذار تا جان در رگ‏هایت جاری است، ایستاده باشی؛ قامتت، ستونی است امید حسین را؛ ستونی است استوار. زانو نزن تا دشمنان، هلهله زانو زدنت را به گور ببرند. آه، دوباره صدای توست که در بیابان‏های نینوا پیچیده است و هنوز بوی عشق می‏دهد.

«قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم و خدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم»

سربلندی، از شانه‏های تو وام می‏گیرد.لبخند نازنین! دستی که از شانه‏های تو افتاده، سال‏هاست در هیأت قلمی به پا خاسته که افتادنش را هزاران یزید، به گور برده‏اند.به راستی عَلَمت را بر کدامین قله به اهتزاز درآوردی که بعد از سال‏ها، هنوز تمام کوه‏های عالم به این بیرق همیشه سرخ، سوگند می‏خورند؟

شیرت حلال عباس علیه‏السلام باد!نزهت بادی

بازوبند حیدری‏اش را بر دستش ببند.اسپند بر آتش بریز تا دودش، چشم‏های حسودان را بسوزاند و نظر بد از دو چشم شهلای بنی‏هاشمی‏اش دور کند!

یادت نرودوقتی خواستی جرعه‏های شیر طیّب و مطهرت را در کام نازنینش بریزی،زیر لب، ذکر «لا حول و لا قوة الا بااللّه‏ العلی العظیم» را بگویی.نه یکبار، بلکه بارها آن را به تعداد حروف ابجد نامش ختم کن.تا خداوند هم تو را در نگهداری از او، حول و قوه‏ای اکبر، عطا کند

و هم از قوت و رشادت و جبروت خویش، در رزق کودکت ببخشد تا آنچه حیدر کرّار علیه‏السلام از تو خواسته، برآورده شود.هنوز شیرینی خاطره تزویجت با حضرت امیر علیه‏السلام ، همچون شهد شیرین عسل در زیر زبانت مزّه می‏کند.عقیل که علم انساب داشت و شجره نسل به نسل عرب را می‏دانست، تو را که از قبیله دلاور مردان و پهلوانان عرب بودی، برای برادرش ـ علی‏بن ابی‏طالب علیه‏السلام ـ که نامش پشت قوی‏ترین مردان عرب را می‏لرزاند، خواستگاری کرد.تا تو برای او پسرانی رشید و دلاور به دنیا آوری!از دامان تو، چهار پسر بالا بلند و نیکو صورت به دنیا آمد و نام ام‏البنین علیهاالسلام ، شایسته تو گردید! اما با امروز که آخرین شاخه نباتت را به آغوش علی مرتضی علیه‏السلام ، سپردی و او بر دست و چشم او، با اشک بوسه زد، راز آن تزویج مبارک و این مولود مطهر را نمی‏دانستی!شیرت حلال عباس علیه‏السلام باد، که قرار است با قربانی شدن پیش پای حسین علیه‏السلام فاطمه علیهاالسلام ، تو را نزد زهرای مرضیه علیهاالسلام روسپید کند.پسرانت به فدای پسر فاطمه علیهاالسلام ، ای اُم‏البنین علیهاالسلام ! بهشت، زیر پای مادری چون توست که در دامان خویش فرزندانی را می‏پروراند که خون خویش را با خون خدا می‏آمیزند و سر و جان، به عشق ولایت می‏بازند! فاطمه علیهاالسلام از تو راضی باشد و تو را در غرفه بهشتی خویش، در نزد خود جایگاهی والا مقام عنایت فرماید که چنین علمدار و پهلوانی به حسین علیه‏السلام غریب و مظلوم او، هِبِه کردی!تمام زنان عالم باید به گوشه دامان تو دست توسل بیاویزند، تا شاید به اندکی از آن مقام معرفت حسینی علیه‏السلام تو دست یابند، و عشق به حسین علیه‏السلام را با شیرشان در رگ‏های حیات فرزندانشان جاری کنند!

پدر فضیلت

خدیجه پنجی

به جشن و پایکوبی نشسته است هفت آسمان، لحظه روشن ورود ماه بنی‏هاشم را.فرشتگان، پیوسته در طوافند، گاهواره ادب را!تو پلک گشودی و دنیا برای همیشه زیر سایه امن مهربانی‏ات، ایمن شد.تو پلک گشودی و سرگردانی آب‏های جهان، تمام شد.تو پلک گشودی و کربلا نفس راحتی کشیدتو پلک گشودی و علقمه بی‏تاب شد.تو پلک گشودی و افسانه «فرات و ساقی تشنه لب» به حقیقت پیوست.پدر، تو را در آغوش گرفت و بوسید، چشم‏هایت را، پیشانی بلندت را.دست‏هایت را بوسید و گریست؛ رازی در این دست‏ها است، دست‏های کودک، عیبی دارند؟! مادر پرسید و پدر گریست و پرده از راز دست‏های نام‏آورت برداشت.پرده‏ها بالا رفت.قصّه شروع شد.تو در کربلا، مشک آب بر دوش، سوار بر اسب، به سمت خیمه‏ها تاختی. مشک از آب سرشار و تو از امید.در یک دست مشک و در دستی دگر عَلَم!برق تیغی، جهان را تاریک کرد.برق تیغی، آسمان‏ها را آوار.برق تیغی، پایان ماجرا را نوشت و دو بازوی تو...ضرباهنگ صدای تو در گوش زمان پیچید؛ وَ اللّه‏ اِنْ قَطَعتموا یَمینی!و عرش بر بازوی تو بوسه زد.مادر گریست؛ گریه شوق بود، به شکرانه نعمتقنداقه آسمانی‏ات را دور سر «حسین» چرخاند. قنداقه‏ات پروانه‏وار، بر گرد شمع وجود «حسین»، در طواف بود و هفت آسمان، گرد قنداقه‏ات! تو از آن لحظه که فدایی حسین شدی، باب الحوایج گشتی.تو تلفیق دو رشادت، تکثیر بلند دو شجاعت و برگزیده یک انتخاب بودیپدر فضیلت‏ها!

جهان مات نگاه آبی‏اش بود خدا پایان راه آبی‏اش بود
زمانی که لبش رود عطش شد فرات احساس آه آبی‏اش بود
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:47  توسط ناشناس  | 

باسلام.

مراسم هفتگی هیئت رایه العباس سمنان

جمعه ها بعد ازنمازمغرب وعشا

مسجد آل محمد (ص)

بامداحی برادران:حاج مهدی فاطمی نیا-کربلای مهدی بارانی

روابط عمومی هیئت رایه العباس      التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 22:54  توسط ناشناس  | 

بی بغض عمر حب علی نیست قبول

این است مرام همه اولاد بتول

بغض عمر و حب علی راه نجات

لعنت به عمر به آل حیدر صلوات

با فرستادن لعن بر قاتلان اهل بیت و غاصبان فدک خباثت ها را از جهان  پاک کنیم و زمینه را
برای ظهور مهدی فاطمه آماده کنیم .
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 3:8  توسط ناشناس  | 

                                  

دلي که در آن نام علي نيست دل نيست . فکري که در آن نام علي نيست فکر نيست . فردي که به زبانش نام علي نيست زبان نيست . خانه اي که در آن نام علي نيست نيست منزل . شهري که در آن نام علي نيست شهر نيست . کشوري که در آن نام علي نيست کشور نيست . قاره اي که در ان نام علي نيست نيست قاره . جهاني که نام علي در ان نيست نيست جهان.


 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 3:2  توسط ناشناس  | 

هر قلب به سينه قبله گاهي دارد
هر قبله براي خود خدايي دارد
فرمود خدا ميان کعبه
ايوان نجف عجب صفايي دارد
يا علي جان

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:59  توسط ناشناس  | 

زیارت حضرت معصومه سلام علیها

اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ اللّه ِ،

سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزيده خـدا

اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ اللّه ِ ، سلام بر حضرت نوح پيامبر خدا
اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهيمَ خَليل ِ اللّه ِ، سلام بر حضرت ابراهيم دوست خدا
اَلسَّلامُ عَلى موُسى كَليم ِاللّه ِ ، سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا
اَلسَّلامُ عَلى عيسى روُح ِ اللّه ِ، سلام بر حضرت عيسى روح الله
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقَ اللّه ِ ، سلام بر تو اى رسول خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللّه ِ، سلام بر تو اى برگزيده خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمّدَ بْنَ سلام بر تو اى محمّد بن
عَبْد ِاللّه ِ، خاتَمَ النَّبِيّينَ، عبداللّه خاتم پيامبران
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ سلام بر تو امير مؤمنان
عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب ، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ِ، علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا فاطِمَةُ سلام بر تو اى فاطمه
سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، اى بزرگ بانوى بانوان اسلام
اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ِ، سلام بر شما اى دو سبط پيامبر رحمت،
وَ سَيِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ، اى دو سرور جوانان اهل بهشت
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْن ِ، سلام بر تو اى على بن حسين
سَيِّدَ الْعابِدينَ وَ قُرَّةَ عَيْن ِ النّاظِرينَ، اى سرور عبادت پيشگان اى فروغ ديده بينندگان
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ سلام بر تو اى محمّد بن
عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ، على، اى شكافنده علم بعد از پيامبر
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ سلام بر تو اى جعفر بن
مُحَمَّد الصّاد ِقَ الْبارَّ الْامينَ ، محمّد، اى راستگوى نيكوكار امين
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا موُسَى بْنَ سلام بر تو اى موسى بن
جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ، جعفر، اى پاك و پاكيزه
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ موُ سَ ى الرِّضَا سلام بر تو اى على بن موسى اى پسنديده
الْمُرْتَضى، اَالسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى سلام بر تو اى محمّد بن على،
التَّقِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد اى خويشتن دار، سلام بر تو اى على بن محمّد
النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ اى پاك سرشت و خيرخواه و امين، سلام بر تو اى حسن
بْنَ عَلِىٍّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ . بن على، سلام بر وصى بعد از او
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَ سِراجِكَ، وَ وَلِىِّ بار خدايا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت ، بر ولىّ
وَلِيِّكَ، وَ وَصِيِّكَ، وَ حُجَّتِكَ وليّت ، بر وصىّ وصيّت، بر حجّت خود
عَلى خَلْقِكَ . بر بندگانت .
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ، سلام بر تو اى دختر رسول خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَديجَةَ ، سلام بر تو اى دختر فاطمه و خديجه
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ اَمير ِ الْمُؤْمِنينَ ، سلام بر تو اى دختر امير مؤمنان
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن ِ سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسين
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ وَلِىِّ اللّه ِ ، سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه ِ، سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه ِ ، سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر ، سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر
وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ. رحمت و بركات خدا بر تو باد.
اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ، عَرَّفَ اللّهُ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما
الْجَنَّة ِ، وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ، وَ أَوَرَدْنا در بهشت، و ما را در زمره شما محشور كند، و ما را
حَوْضَ نَبِيِّكُمْ، وَ سَقانا بِكَأْس ِ جَدِّ كُمْ مِنْ يَد ِ بر حوض پيامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست
عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب ، صَلَواتُ اللّه عَلَيْكُمْ ، علىّ بن ابى طالب سيراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ
أَسْئَلُ اللّه أَنْ يُر ِيَنا فيكُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ ، از خداوند مى خواهم كه سرور و فرج شما رابه ما بنماياند،
وَ أَنْ يَجْمَعَنا وَ إِيّاكُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد، ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ كه
صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا يَسْلُبَنا درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شمارا
مَعْر ِ فَتَكُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَديرٌ. از ما نگيرد، كه او صاحب اختيار و مقتدر است .
أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه ِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ به سوى خداوندتقرّب مى جويم با محبّت شما و بيزازى از
أَعْدائِكُمْ، وَ التَّسْليم ِ إِلَى اللّه ِ ، راضِياً بِه ِ غَيْرَ دشمنان شما، و با تسليم شدن به فرمان خدا، از روى رضايت، نه
مُنْكِر وَ لا مُسْتَكْبِر وَ عَلى يَقين ِ ما أَتى بِه ِ انكار و نه استكبار، و با يقين به آنچه
مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهِكَ حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با اين عقيده عنايت تو را مى طلبم
يا سَيِّدى ، اَللّهُمَّ وَ رِضاكَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ . اى سرور من، خدايا رضايت ترا و سراى آخرت را خواستارم .
يا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ، اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن ،
فَا ِنَّ لَكَ عِنْدَاللّْه ِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن ِ. كه ترا نزد خدا مقام رفيعى است.
اَللّْهُمّ ا ِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَة ِ ، خداوندا من از تو مى خواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى ،
فَلاتَسْلُبْ مِنّى ِ ما أَنَا فيه ِ،وَ لاحُولَ وَ لا قُوَةَ پس عقايدى كه دارم از من نگير، كه هيچ نيرو و قدرتى
إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظيم ِ . جز خداوند بزرگ و والانيست
اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ ، خداوندا دعايم را مستجاب كن، و آنرا به كرم و عزت
وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِيَتَكَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد و رحمت و عافيت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه
وَ آلِه ِ أَجْمَعينَ، وَ سَلَّمَ تَسْليما اهلبيت او صلوات فراوان و درود بى پايان بفرست
يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ . اى بخشنده ترين بخشندگان.
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:57  توسط ناشناس  | 

ویژگی های حضرت معصومه سلام علیها

تعداد امامزادگان شـايسته تعظيـم و تجليل در ((دارالايمان قـم)) كه بـر فراز قبـور مطهرشان گنبـد و سايبان هست به چهارصـد نفـر مى رسد.
در ميان ايـن چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قـم نـورافشانى مـى كنند, ماه تابانـى كه همه آنها را تحت الشعاع انـوار درخشان خـود قـرار داده, تـربت پـاك شفيعه محشـر, كـــــــريمه اهل بيت پيمبر(عليهم السلام), دخت گرامى موسى بـن جعفر, حضرت معصـومه(س) مى باشد.
پژوهشگر معاصر, علامه بزرگـوار, حاج محمدتقى تسترى, مولف قامـوس الرجال مى نويسد:
((درميان فرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام رضا(ع), كسـى همسنگ حضرت معصـومه(س) نمـى باشد.)) محـدث گرانقدر حـاج شيخ عبـاس قمـى به هنگام بحث از دختـران حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع), مى نويسد:
((بـرحسب آنچه به مارسيده, افضل آنها سيـده جليله معظمه, فاطمه بنت امام مـوسـى(ع), معروف به حضـرت معصـومه(س) است.)) بـررسـى شخصيت بـرجسته و فضايل گستـرده حضـرت معصـومه(س) در ايـن صفحات نمى گنجد. در ايـن نـوشته به برخـى از ويژگيهاى آن خاتـون دوسرا اشاره مى كنيم:
  

1 ـ شفاعت گسترده

بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به ((مقام محمود)) تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند: (ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى) بيان گرديـده است. همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد:
1 ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ. 2 ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله ((خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.)) با كلك تقدير نقش بسته بود.
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است.
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد: ((تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم)):
((بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.))

2 ـ عصمت

بـر اسـاس روايتـى كه مـرحـوم سپهر در ((ناسخ)) از امام رضا(ع) روايت كـرده, لقب ((معصـومه)) را به حضـرت معصـومه, امام هشتـم اعطـا كـرده انـد. طبق ايـن روايت امـام رضـا(ع) فـرمود:
((من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى)) ((هركس حضرت معصومه را در قـم زيارت كند, همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.)) ايـن روايت را مـرحـوم محلاتـى نيز به هميـن تعبيـر نقل كـــرده است.
با تـوجه به ايـن كه عصمت به چهارده معصـوم(عليهم السلام) منحصر نيست, بلكه همه پيامبـران, امامـان و فـرشتگـان معصـوم هستنـد.
و علت اشتهار حضـرت رسـول اكـرم, فـاطمه زهـرا و امامـان(عليهم السلام) به ((چهارده معصوم)) آن است كه آنها علاوه بر مصـونيت از گناهان صغيره و كبيره, از ((ترك اولـى)) نيز كه منافات با عصمت ندارد, پاك و مبرا بودند.
مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند:
((العباس)) و ((علـى الاكبـر)) دلائل عصمت حضرت ابـوالفضل و حضرت علـى اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحـوم نقـدى در كتاب ((زينب الكبـرى)) از عصمت حضـرت زينب ـ سلام الله عليهاـ سخـــن گفته است. و مولف ((كريمه اهلبيت)) شـواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است.
و با تـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) نام شـريفشان ((فاطمه)) است و در حال حيات به ((معصـومه)) ملقب نبـودند, تعبير امام(ع) دقيقا به معناى اثبـات عصمت است, زيـرا بـر اسـاس قاعده معروف:
((تعليق حكـم به وصف مشعر بـر عليت است)) دلالت حـديث شـريف بـر عصمت آن بزرگـوار بـى تـرديـد خـواهـد بـود.


3 ـ فداها ابوها

آيت الله سيـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شيعيان وارد مدينه شـدند و پرسشهايـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) در سفر بـودنـد, پـرسشهاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـديـم نمـودند, چـون عزم سفر كردنـد بـراى پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام(ع) شرفياب شدند, امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بـود و آنها امكان توقف نداشتند, از ايـن رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسليـم نمـودنـد, آنها با مسرت فراوان از مدينه منـوره خارج شدند, در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.
هنگامـى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه(س) را ملاحظه كردند, سه بار فرمودند:
((فداها ابـوها)) ((پدرش به قربانـش باد.)) باتـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) به هنگام دستگيرى پـدر بزرگـوارش خردسال بـود, ايـن داستان از مقام بسيار والا و دانـش بسيار گستـرده آن حضـرت حكايت مى كند.
 

4 ـ بـارگـاه حضـرت معصـومه(س) تجليگـاه حضـرت زهـرا(س)

بر اساس روياى صادقه اى كه مرحـوم آيت الله مرعشـى نجفـى(ره) از پدر بزرگـوارش مرحـوم حاج سيدمحمـود مرعشى (متـوفاى 1338 ه' .) نقل مـى كردند, قبر شريف حضرت معصـومه(س) جلـوه گاه قبر گـم شـده مادر بزرگـوارش حضرت صـديقه طاهره ـ سلام الله عليهاـ مـى باشـد.
آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله اى كه ممكـن باشد, محل دفـن حضـرت زهـرا ـ سلام الله عليهاـ را به دست آورد, به ايــن منظور ختـم مجربـى را آغاز مى كند و چهل شب آن را ادامه مـى دهد, تا در شب چهلـم به خـدمت حضـرت بـاقـر و يا حضـرت صـادق(عليهماالسلام) شـرفيـاب مـى شـود, امـام(ع) به ايشـان مـى فـرمـايد:
((عليك بكـريمه اهل البيت)) ((به دامـن كـريمه اهلبيت پنــــاه ببريد.)) عرض مى كند: بلـى مـن هـم اين ختـم را براى ايـن منظور گرفته ام كه قبر شريف بـى بـى را دقيقـا بـدانـم و به زيـارتـش بـروم.
امام(ع) فرمود: منظور مـن قبر شريف حضرت معصومه درقم مى باشد.)) سپس ادامه داد:
((براى مصالحـى خداوند اراده فرمـوده كه محل دفـن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ همـواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصـومه را تجليگاه قبرآن حضـرت قرار داده است. هر جلال و جبروتـى كه بـراى قبر شريف حضرت زهرا مقـدر بـود خـداوند متعال همان جلال و جبروت را بـر قبـر مطهر حضـرت معصـومه(س) قرار داده است.))
 

5 ـ پيشگوئى امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمـن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به گـروهـى از اهـالـى رى بيـان كـردنـد, فـرمـودند:
((تقبض فيها امراءه هى مـن ولدى, واسمها فاطمه بنت مـوسى, تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنه باءجمعهم)) ((بانـويى از فرزندان مـن به نام ((فاطمه)) دختر مـوسى, در آنجا رحلت مى كند, كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى شوند.)) راوى مى گويد: مـن ايـن حديث را هنگامـى از امام صادق(ع) شنيـدم كه حضرت مـوسـى بـن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود.
پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قـم پيـش از ولادت پدر بزرگـوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ آن حضرت حكايت مى كند.
 

6 ـ رمز قداست قم

در احاديث فراوانى از قداست قـم سخـن رفته, تصـوير آن در آسمان چهارم به رسـول اكـرم(ص) ارائه شـده است.
اميرمـومنان(ع) به اهالى قـم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل در آن سخـن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده و خاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده است. امام كاظم(ع) قـم را عش آل محمد (آشيانه آل محمـد(ص)) ناميـده و يكـى از درهاى بهشت را از آن اهل قـم دانسته. امـام هادى(ع) اهل قـم را ((مغفـور لهم)) (آمـرزيـده) تعبير كرده و امام حسن عسكـرى(ع) از حسـن نيت آنها تمجيـد كـرده و بـا تعبيـرات بلنـدى اهالـى قـم را ستـوده است.
اينها و دهها حـديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قـم از پيشوايان معصوم به ما رسيده, فضيلت و عظمت اين سرزميـن را براى همگان روشـن مـى سازنـد, جز اين كه بايد ديد راز و رمز ايـن همه شرافت و قداست چيست؟
حديث فـوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصـومه(س) به عنوان پيشگوئى از امام صادق(ع) نقل شـد, از راز و رمز آن پـرده بـر مـى دارد و روشـن مـى سازد كه ايـن همه فضيلت و شـرافت, از ريحانه پيامبـر, كـريمه اهلبيت, مهيـن بـانـوى اسلام, حضـرت معصـومه(س) ســرچشمه مـى گيرد, كه در اين سـرزميـن ديـده از جهان فرو بسته, گردو خاك ايـن سـرزميـن را تـوتيـاى ديـدگـان حـور و ملائك نمـــوده است.

 
7 ـ تنها خواهر امام هشتم

نجمه خاتـون همسـرگرامـى امام كاظم(ع) تنها دو فرزنـد در دامان خـود پـرورش داد و آنها عبـارتنـد از:
1 ـ خـورشيـد فـروزان امامت, حضـرت علـى بـن مـوسـى الـرضا(ع).
2 ـ مـاه تـابـان درج عصمت, حضـرت معصـومه(س).
محمد بـن جرير طبرى, دانشمند گرانمايه شيعه در قرن پنجـم هجرى, براين واقعيت تصريح نموده است.
مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتـون بـود, پـس از يك ربع قـرن انتظار, سـرانجام ستاره اى تابـان از دامـن نجمه درخشيد كه هم سنگ امام هشتـم(ع) بود و امام(ع) توانست والاتريـن عواطف انبـاشته شـده در سـويـداى دلـش را بـر او نثـار كند.
بيـن حضرت معصـومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت زايـدالـوصفـى بـود كه قلـم از تـرسيم آن عاجز است.
در يكى از معجزات امام كاظم(ع) كه حضرت معصـومه نيز نقشى دارد, هنگامى كه مرد نصرانـى مى پرسـد: ((شما كه هستيد؟)) مـى فرمايـد: ((انا المعصومه اخت الرضا)) ((مـن معصـومه, خـواهر امام رضا(ع) مى باشم.)) ايـن تعبير از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضـا(ع) و از مبـاهات او به ايـن خـواهـر بـرادرى سـرچشمه مى گيرد.
 

8 ـ نامه دعوت

محبت و مودت ايـن خواهر و برادر در سطح بسيار بالا بود, به طورى كه مفارقت امام هشتـم(ع) براى حضرت معصـومه(س) بسيار سخت بـود, جدائى حضرت معصومه(س) نيز براى امام هشتـم(ع) قابل تحمل نبـود. و لذا پـس از استقـرار امام هشتـم(ع) در مـرو, نامه اى خطـاب به حضرت معصومه(س) مرقوم فرموده, آن را تـوسط غلام مورد اعتمادى به مدينه ارسال نمود.
جـالب تـوجه است كه حضـرت رضـا(ع) به غلام دستـور داد كه در هيچ منزلى توقف نكند, تا آن مرقومه را در اندك زمان ممكـن به مدينه منوره برساند.
حضرت معصـومه(ع) نيز به مجرد دريافت دست خط بـرادر, رخت سفر بست و خود را مهياى سفر نمود.
 

فضـائل و منـاقب و ويژگيهاى حضـرت معصـومه عليها السلام

از آنجا كه معرفت و شناخت ائمه طاهرين و اولياء دين مبيـن,همان شناخت فضائل و كمالات نفسانـى آن بزرگـواران است نه فقط آشنايـى اجمالـى بـا زنـدگينامه آنها, در اينجا بعد از بيان اجمالـى از زنـدگـى كريمه اهل بيت عليها السلام مـى پردازيـم به ذكر شمه اى از فضائل و مناقب آن حضرت:
 

شرافت خانوادگى

يكـى از عاليتـريـن فضائل آن حضـرت انتساب ايشان به بيت وحـى و رسالت و امامت است.
او ((بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلـم)) و ((بنت ولى الله)) و ((اخت ولى الله)) و ((عمه ولـى الله)) است و ايـن امر خـود سـرچشمه ساير فضائل و كمالات معنـوى و روحانـى آن بزرگـوار مى باشد كه زندگـى در جـوار امامان معصـومى همچـون ((مـوسـى بـن جعفر)) و ((على بـن موسى الرضا)) عليهما السلام و بهره مند بـودن از تعاليـم عاليه آن رهبران راه نـور و سعادت, خـود عامل اساسى در تعالى روح و تكامل درجات علمـى و عملـى آن حضـرت بـوده است. بنابرايـن مى تـوان آن حضرت را الگو و نمودارى از فضائل اهل بيت عليهم السلام دانست.
 

عبادت آن حضرت

بنـا به تصـريح آئه كـريمه قـرآن, هـدف از خلقت انسـان چيزى جز عبادت و بندگـى خداوند متعال نيست كه: ((وما خلقت الجـن والانـس الا ليعبـدون)) (ذاريات, آيه 57) آنان كه به ايـن هدف پـى بردند در راه رسيدن به عاليترين مرتبه آن كه حصـول يقيـن و اطمينان و نفـس مطمئنه شدن است كه: ((واعبد ربك حتى ياتيك اليقيـن))(حجر, آيه 99) سر از پا نمى شناسند و بهتريـن ساعات زندگى خود را زمان عبادت و راز و نياز به درگاه ذات بى نياز مى دانند و در خلـوت شب سر بر آستان دوست مى نهند و راز دل با محبـوب خـويـش مى گـويند و عاشقانه با او به گفتگو مى نشينند و به ايـن آرزو زنده اند كه در حـال نماز و راز و نياز به ملاقات حق بشتـابنـد و مخاطب حضـرتـش قـرار گيـرنـد كه: ((يـا ايتها النفـس المطمئنه ارجعى الـى ربك راضيه مـرضيه)). (فجــر, آيه 28 - 27)
يكى از عاليتريـن نمونه هاى عبادت و بندگى خدا از خاندان ولايت و امـامت,كـريمه اهل بيت فـاطمه معصــومه عليها السلام است. او كه عبادت و شب زنده دارى هفده روزه اش در واپسيـن روزهاى عمر شريفش, گوشه اى از يك عمر عبـوديت و خضوع و خشـوع آن زاده عبد صالح خدا در برابـر ذات پاك الهى است و ايـن بيت النور(بيت النـور, همان حجره اى است كه آن حضرت در مدت اقامت هفده روزه اش در منزل مـوسى بـن الخزرج, در آنجا مشغول عبادت بود كه هم اكنون هم ايـن حجره در ميـدان مير, خيابان چهارمردان و در كنار مـدرسه ستيه برقرار است و مـورد تـوجه دوستـداران اهل بيت عليهم السلام مـى باشـد) و معبـد و محراب به يادگار مانده آن صفيه الله است كه - از بركات راز و نيـازهـاى شبـانه آن بضعه مـوسـى عليه السلام - تـا دامنه قيامت هدايتگر و الهام بخـش بندگان عاشق عبادت و ولايت مى باشد و چه خوش سروده اند اهل ذوق كه:
 
اين جايگاه كه آنـــقدر منـــور است
ايـن سجـده گاه دختر موسى بن جعفر است
 
و بـر سـر در آن مكـان مقـدس ايـن دو بيت به چشـم مـى خـورد كه:
 
شــده بنيــاد ايــن كـــاخ منـــور
به پـــاس دختــر موســـى بن جعفــر
عبــادتگــاه معصـــومه اســت اينجا
كـــز اينــجا قــم شرافت يافت ديگر
 
عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام
در فرهنگ اسلامى محدثان راستيـن همـواره از حرمت و منزلت ويژه اى بـرخـوردار بـوده انـد; محـدثـان و راويـان در حفظ و حــراست از گنچينه هاى معارف و ارزشهاى دينـى و ذخاير گرانمايه مكتب تشيع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقـش اول را داشته اندو حامل ودايع و امانتهاى گـرانقـدر الهى و رازدار اسـرار آل رسول بـوده انـد.
يكـى از والاتـريـن عناوينـى كه نشان دهنده بلنـدى مرتبه علـم و آشنايـى كريمه اهل بيت عليهم السلام با معارف بلنـد اسلام و مكتب حياتبخـش تشيع است; محدثه بـودن آن حضرت مى باشد كه بزرگان علـم حـديث بـدون هيچ درنگـى احاديث و روايات رسيـده از آن حضـرت را قبـول و به آن استناد مى نمايند چرا كه حضرتـش جز از افراد مورد وثـوق و اطمينان حديث نقل نمى كند و ما درجاى خود, نمونه هايى از اين روايات را ذكر خواهيم كرد.
 

او معصومه است

گرچه مقام عصمت از گناه و مصون بـودن از لغزشها ((در عيـن قدرت بـر خطـا)) مقامـى است خـاص انبياء عظام و اوصياء آنان به ويژه چهارده معصـوم پاك شيعه (عليهم السلام); ولى بـودند كسانى كه به دليل طاعت و بنـدگـى مخلصانه پروردگار و اطاعت و پيروى كامل از رهروان راه پاكـى و وارستگـى به درجه اى از تقـوى و طهارت روحـى رسيدند كه از معاصى و رذايل اخلاقى دور مانده و دامـن روح و جان خويش را از ناپاكى ها زدودند.
فـاطمه معصـومه(عليها السلام) كه خـود پـرورش يــافته مكتب ائمه طاهريـن عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است, نمونه عاليى از طهارت و پـاكـى است به حـدى كه خـاص و عام او را به عنـــوان معصـومه لقب داده انـد, چنـانچه حضـرت رضـا عليه السلام فـرمـود:
من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى.(ناسخ التـواريخ, ج 7, ص 337)
يعنى: كسى كه ((فاطمه معصومه)) را در قـم زيارت كند مثل آن است كه مرا زيارت كرده باشـد. و در يكـى از فرازهاى زيارت دوم حضرت آمـده است كه: السلام عليك ايتها الطاهره الحميده البره الرشيده التقيه النقيه. (انوار المشعشعيـن,نـوشته شيخ محمد علـى قمـى,ص 211) ((سلام بر تـو اى پاكيزه و ستايـش شده, نيكـوكردار و هدايت شده,پرهيزگار وارسته)).
 

كريمه اهل بيت عليهم السلام

انسان در اثر عبادت و بندگـى خـداوند متعال مـى تـواند به جايـى بــرسـد كه مظهر اراده حق و واسطه فيض الهى گـردد; ايـن ثمــره عبـوديت و اطاعت كامل از ذات اقدس الهى است چنانچه خود در حديث قدسى مى فرمايد:يابـن آدم انا اقول للشىء:كـن فيكون, اطعنى فيما امرتك اجعلك تقـول للشىء: كـن فيكـون.(مستدرك الـوسائل, ج 2, ص 298) يعنى: ((فرزند آدم ... مرا اطاعت كـن تا تو را چنان نمايم كه (به عنـايت مـن) هـر آنچه را اراده كنـى همـان شـود)).
امام صادق عليه السلام هـم مـى فـرمايـد: العبـوديه جـوهره كنهها الـربـوبيه. (مصباح الشـريعه, باب 100, (نقل از ميزان الحكمه))
يعنى: بندگى خداوند گـوهرى است كه نهايت و باطـن آن فرمانروايى بر موجودات است.
اولياء خداوند متعال كه در راه بندگـى و اطاعت گـوى سبقت را از ديگران ربـوده و ايـن راه را خالصانه پيمـوده اند هـم در زندگـى پربركت خويـش و هـم بعد از آن, منشا كرامات و عناياتى بـوده اند كه آثار يك عمر اخلاص و وارستگـى آنها است. و از دير زمان آستان قـدس فاطمـى منشا هزاران كـرامت و عنايت ربانـى بـوده است و چه قلبهاى نـااميـدى كه سـرشـار از اميـد به فضل و كـرم الهى و چه دستهاى تهى كه سرشار از رحمت ربـوبـى و چه انسانهايـى بريده از همه جا و نااميد از همه كـس كه با دلـى شاد و روحـى پيـوسته به ابـديت از درگاه پـرفيض و كرم ايـن كـريمه اهل بيت عليهم السلام برگشته و براى خود زندگيى براساس ايمانى مستحكـم به ولاى اولياء حق, بنا نهادند.
اينها همه, نشانه بزرگـى عظمت روح آن بنده شايسته و پيـوسته به منبع فيض و كرم بى پايان خداى فياض و كريـم است. (نمونه هايى از كـرامـات آن بزرگـوار به زودى ذكـر خـواهـد شد.)

مقام شفاعت آن حضرت

شكـى نيست كه داشتـن حق شفـاعت و رسيـدن به ايـن مقـام عظيــم, شايستگـى لازم را مى طلبد چرا كه خداوند شفاعت كسانى را مـى پذيرد كه ماذون و مجاز از طـرف او باشنـد ((مـن ذاالذى يشفع عنـده الا باذنه)).(بقره, آيه 256) يعنـى: ((كيست كه نزد او شفاعت كند جز به فـرمان او)) و ايـن اذن به كسانـى داده مـى شـود كه به مرتبه عالى از قرب الهى و بندگـى خالصانه پروردگار رسيده باشند كه در راس آنها انبياء و ائمه معصـوميـن عليهم السلام هستنـد و بعد از آنها ايـن بندگان خالص حق و اولياء مقـرب درگاه خـداينـد كه هر كدام در حد مقام و درجه معنوى خـويـش شفاعت دارند ((از علماء و شهداء و فـرزنـدان شـايسته امـامـان معصوم عليهم السلام)).
از جمله كسانى كه به شفيعه بودنـش در روايات و آثار دينى تصريح شـده است, فـاطمه معصـومه عليها السلام است:
امام صادق عليه السلام مـى فرمايـد: تـدخل بشفاعتها شيعتـى الجنه باجمعهم.(سفينه البحار, ج 2, ص 376) يعنـى: به شفاعت او (فاطمه معصـومه) همه شيعيـانـم وارد بهشت خـواهنـد شـد.
و در زيارت آن حضرت به ((دستـور امام معصـوم عليه السلام)) گفته مى شود كه: يا فاطمه اشفعى لى فى الجنه. و ايـن خـود نشان دهنده شـان و مقـام بسيار عظيـم آن شفيعه روز جزا است چنانچه در فـراز ديگرى از زيارت مخصـوص آمده است كه: فان لك عندالله " شانا مـن الشان".(بحار, ج 102, ص 266) يعنى ايـن كه ما از تـو طلب شفاعت مى نماييم به خاطر ايـن است كه تو در محضر الهى شان و منزلت وصف ناپذيـر دارى, كه بـر خاك نشينان ايـن عالـم قابل تصـور نيست و تنها خـدا و پيـامبـر و اوصيـاء طـاهـرينـش بـر آن واقفند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:50  توسط ناشناس  | 

مراسم هفتگی هیئت رایه العباس

جمعه ها یک ساعت بعدازنمازمغرب وعشا

سمنان.شهرک گلستان.خ فتح المبین حسینیه رایه العباس

بامداحی برادر

   حاج محمدمهدی فاطمی نیا   

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:46  توسط ناشناس  | 

میلاد حضرت معصومه سلام علیها

میلاد باسعادت خانم حضرت معصومه سلام علیها برهمه شیعیان وبرادرگرامیشان حضرت علی بن موسی الرضا تبریک باد

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:38  توسط ناشناس  | 

مردانگی زلذت دنیا گذشتن است                            نامردو مرد را به همین می توان شناخت
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 13:49  توسط ناشناس  | 

مطالب قدیمی‌تر